حمد الله مستوفي قزويني

410

تاريخ گزيده

على بن بويه با برادران بلرستان [ 1 ] بودند . ياقوت با دو هزار مرد بديشان باز خورد . ديلمان را سيصد مرد بود و دويست يا سيصد ديگر از لران بديشان پيوسته . در ارجان [ 2 ] با هم جنگ كردند . ياقوت منهزم شد . على بن بويه و برادران به فارس رفتند و فارس در ضبط آوردند . در اثناى اين حال ، مرداويج را غلامانش بحمام در بكشتند ، در سنهء احدى و عشرين و ثلاثمائة . سرور غلامان توزون و بغرا و به حكم ماكانى بودند . وزير او حسن بن العميد ، مرقد او را از اصفهان بر دوش اكابر برى رسانيد و بگور كرد . على بن بويه بدعوى حق گزارى باصفهان رفت و با وشمگير بن زيار حرب كرد و او را منهزم گردانيد . و شمگير بطبرستان رفت و بدان ملك قناعت نمود . على بن بويه را ملك عراق و فارس صافى شد . در حادىعشر ذى القعده سنهء احدى و عشرين و ثلاثمائة بپادشاهى نشست و عماد الدوله لقب يافت . عراق ببرادر كهتر حسن داد و او را ركن الدوله لقب كرد و برادر كوچك احمد را باستخلاص كرمان فرستاد و خود شيراز را دار الملك ساخت . بسراى ياقوت نزول كرد . لشكر ازو روزى [ 3 ] خواستند . مال نبود . متفكر در خانهء ياقوت ستان خفته بود ، مارى سياه ديد كه بر سقف خانه از سوراخى سر بيرون كرد . بترسيد و از آن خانه بيرون آمد . بفرمود تا آن سقف بشكافتند تا مار را بكشند . چون بشكافتند مار را نيافتند ، صد صندوق مال يافتند از نقد و جنس و جواهر . روزى لشكر از آن بداد . چون روز به آخر رسيد ، خواست كه از آن جامها جهت خود لباس سازد . خياطى را طلب داشت . خياطى كر بود كه خياطت ياقوت كردى . او را بياوردند . عماد الدوله ، نظر بر آنكه مردم غيبت كنند . او را بنشاند . خياط تصور كرد كه او را برنجش نشانده‌اند . چون مردم برفتند ، عماد الدوله فراش را گفت جامها

--> [ 1 ] - ب : گرجستان [ 2 ] - ب : فارغان - ف : ازغان - م ، ر : ارغام [ 3 ] - ب : رزق